|
Shabnam Tolouie's blog
|
راستش من عادت کردم که زود به زود بابونه رو آپدیت نکنم. اما ایمیل هایی داشتم که خیلی خوشحالم کرده ، راجع به همین مطلب پایینی و این سوال که بقیه شون رو چرا نگذاشتم. راستش چون خیلی تحت تاثیر اونی بودم که این هفته پخش شده ، دلم میخواست فقط همون رو با بقیه تقسیم کنم.
همه ی این نامه ها و اونهایی که پخش خواهد شد رو میشه در آرشیو پیام دوست شنید. اما حالا که این طوریه ،چشم ، چند تا دیگه اش رو هم که قبلا" پخش شده ، میذارم این پایین. میتونین روشون کلیک کنین و بشنوین.
برسد به دست تو :دماغی که نویسنده ام کرد!
برسد به دست تو: لبخند توی کیف
برسد به دست تو:مورچه (اینم یه جور دیگه دوست دارم)
پی نویس:
برسد به دست تو: سیندرلا( نامه ای درباره ی جانباز جنگ)
و بازمرسی خانم نویسنده!
با دوست عزیزم ستاره ( که هیچ ربطی به دوست عزیز دیگه ام ، ستاره اسکندری نداره) از مدتها پیش شروع کردیم به آماده کردن پونزده ، شونزده تا نامه. ستاره مینوشت و من میخوندم و حالا این نامه ها هفته ای یکبار از رادیو پیام دوست ، و با عنوان"برسد به دست تو" داره پخش میشه.
من نوشته های این رفیقم رو خیلی خیلی دوست دارم ، ساده اس و روان و عمیق ، و بی ادا و تکلف ـ وقتی بشنوین بهم حق میدین ـ بنابراین هر کدومش رو که اجرا کردم با لذت فراوون بود. اما بعضی هاش برام تاثیر دیگه ای داشتن. مثل نامه ای که امروز فهمیدم توی این هفته پخش شده و من یادم میاد که وقت ضبطش ، چند بار به خاطر اشکهایی که بند نمی اومدن ، مجبور شدم ضبط رو قطع کنم وبخش هایی رو تکرار کنم . کار سختیه که تو بخوای تا حد ممکن بی طرف بمونی وقتی میخوای با احساساتت لحظه ای رو ، جلوی یه دستگاه ضبط ساده یا یه میکروفن کوچولو ، نه بازی که زندگی کنی.
امروز هم که این برنامه رو دانلود کردم و گوش دادم ، نتونستم فقط بشنومش ؛ به یاد تمام کسایی که کوچه پس کوچه های تمام شهر ها و روستا ها مون سالهاست با اسمشون آشناست ، به یاد پسر خاله ام "طاهر سالاری" که وقتی شهید شد چند روزی به روز تولد بیست سالگیش مونده بود ، و دو شهیدی که همراه با اون توی اون روز بارونی به میدون چیذر رسیدن ، و بچه های قد و نیم قد اون دو شهید که هنوز اینقدر کوچیک بودن که نمی فهمیدن شاهد گوشه ای از تلخ ترین واقعه ی زندگی یه ملتن.
دلم میخواد شما هم از اینجا بشنوید.