تبليغاتX
بابونه
Shabnam Tolouie's blog
حمید هامون
رفتی و ما هنوز نفهمیدیم که :"پس تکلیف عشق چی میشه ؟ "

ابر بازیگری بودی آقای شکیبایی،
ابر بازیگر...
روحت درخشان، متعالی و سبز.

 
+ نوشته شده در  بیست و هشتم تیر 1387  توسط بابونه  | 

چند شب پیش آقای کیانیان مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح بود و آقای رحمانیان نازنین با ایشان گفتگو میکرد راجع به کتابهای ایشان بحث چگونگی نوشتن کتاب بازیگری درقاب بود که آقای کیانیان گفتند: 2 اتفاق باعث شد که من این کتاب رو بنویسم یکی مربوط به آژانس شیشه ای بود و دیگری مربوط به خانه ای روی آب که در صحنه ای که من مست از مشروب شب قبل وارد بیمارستان میشدم و خانم پرستار میاد جلو همین موقع آقای رحمانیان گفت خانم شبنم طلوعی که یکدفعه تصویر رفت شروع کرد گل و بلبل و پرنده ها همراه با یک موزیک لایت پخش کردن !!!!
بعد از دو سه دقیقه دوباره برگشت به صحنه و عذر خواهی به خاطر اشکال فنی بحث ادامه پیدا کرد بدون بازگو شدن این مسئله که جریان خانه ای روی آب چی بود !!!
چکار کردی خانم طلوعی که حتی اسمت رو هم سانسور میکنند .

این کامنت رو الآن دیدم برای پست قبلی که وفا برام نوشته. گذاشتمش اینجا چون خیلی اتفاق با نمکی بوده. من که به چشم خودم ندیدم ، اما فکر کنم که اشکال فنی در کار بوده وگرنه یعنی اینقدر کف گیر سانسور صدا و سیما خورده به ته دیگ که میره به سراغ اسم غایب ها ؟! یعنی تا این حد ؟!


 
+ نوشته شده در  هجدهم تیر 1387  توسط بابونه  | 

یک ـ داشتم به مطلب پایین نگاه میکردم راجع به مثلث شیشه ای و رضا رشید پور، و دختر دانشجوی دانشگاه زنجان ، خانم روسلینی ، من ، اون فرشته ...

نوشته مال پارسال نیست . حدودا" دو هفته پیش نوشتمش . امروز مثلث شیشه ای فعلا" تخته شد ، اون دختر جسور هم گرفته شد. خانم ایزابلا روسلینی اما هنوز سر جای خودشه چون یه جای دیگه ی جهان به دنیا اومده. فرشته از بیکاری سوت میزنه و هسته های آلبالوش رو از بالای درخت تف میکنه توی حیاط خلوت بغلی .من هم که خوابم!

دو ـ تا چند ماه پیش هر دوستی که از ایران می اومد میدونست که بهترین کادویی که به من میده یه نسخه از مجله ی زنانه یا هفت. خوب طبعا" من هم میخوندم و بعد از ۵ بار زیر و رو کردن مطالب و خوندنشون از سر تا ته ، بعد از ته تا سر ، بعد از چپ به راست ، و گاهی هم در مسیر ستون کلمات ،از بالا به پایین ، دیگه میرفت توی کاغذ ها ی بیرون رفتنی. زنان و هفت در کنار خیلی از نشریات این سالها ، رفتن که رفتن. من حالا دو شماره های آخر هر دو مجله رو که امید و ستاره برام فرستادن ، دور از نور و گرد و خاک ، به عنوان شیء قیمتی پنهان کردم. فقط گاهی اگه کلکسیونری سر برسه ، دستکش سفید به دست ، میارمشون بیرون و بعد که دلش آب شد میگم که فروشی نیست!

سه ـ اینجا میتونی اولین همه چیز رو در آرشیو های عمومی پیدا کنی. اولین کنسرت فلان خواننده در سال ۱۹۵۰. اولین فیلم فلانی در ۱۹۴۰. اولین شماره ی فلان نشریه در ۱۹۴۶. نکته اینجاست که امروز هنوز اون نشریه چاپ میشه. آقای فلانی اگه هنوز زنده اس، یعنی هنوزهم با پوست چروک و چشمهای خسته از گذرسالیان ، یه خواننده ی فرانسویه و مجبور نشده بره مهاجرت به لس آنجلس یا آلاسکا یا قرقیزستان یا به سرزمین وایکینگ ها . و از یک جایی ارتباط طبیعی اش با مخاطبش تیکه پاره نشده. خلاصه اینکه عناصر فرهنگ و هنر چه در ابعاد متعالیش چه در سطح مردمیش ، معمولا" به این سرعت در هیچ جایی آرشیوی ـ بخوانید مثله، محکوم، فلج و هر واژه ای که دوست دارین ـ  نمیشن!

چهار ـ این تاریخ نگار فایر فاکس چه چیز محترمیه. همون رو میگم که میتونی در کنار تاریخ منطقه ای که هستی تاریخ دلخواه خودتم بذاری که همیشه به روز میشه و تو گیج ژوئن و ژانویه و .... نمیشی. حالا میدونم تولد مادرم که همیشه ۹ تیر بود ، لای این اسمها دیگه گم نمیشه.

+ نوشته شده در  نهم تیر 1387  توسط بابونه  |