تبليغاتX
بابونه
Shabnam Tolouie's blog

 

اول : داشتم فکر میکردم میشه با یه فریاد بلند از ته دل بیدار شد ؟ از اون فریاد ها که هر کاری میکنی توی کابوس، از گلوت بیرون نمیاد ؛ و بیدار که میشی ببینی همه ی سرگشتگی ها ، فقط خواب بوده ؟ و بعد از اون فریاد ، شاید مثل کوندرا توی "هویت" بتونی بگردی که کابوس از کجا بود که شروع شد؟ و اون نقطه ی شروع رو هیچوقت پیدا نکنی.

دوم: نادر ابراهیمی که رفت حال بدی داشتم. درست دو شب قبلش یاد سریال "هامی (کوچک شده ی همایون ) و کامی" بودم و ترانه ی زیباش با صدای محمد نوری که از همون شش سالگی هر بار زمزمه اش میکنم، بغض عجیبی گلوم رو میگیره:" ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ..."

بعد ها در پایان دبیرستان کتابهای "ریحانه خانم" ش رو شناختم، و بعد ترش که در مرکز فیلمسازی استاد زیبایی شناسی ما بود، برای هر کدوم از دانشجو ها از خودش خاطرات دلنشینی به جا گذاشت. میخواستم مفصل تر بنویسم در باره اش که مطلب دلنشین امید حبیبی نیا در روزآنلاین رو دیدم .

خداوند رحمتش کنه.

سوم: از دوازده ژوئن برای سه روز در پاریس جشنواره ای هست به اسم "فیلمهای جیبی" . مجموعه ای از فیلمهایی که با تلفن دستی گرفته شده که شامل کار های تجربی ، داستانی ، انیمیشن ، فیلمهای تقریبا" بلند و کارهای یک دقیقه ایه. قسمتی از سالن رو درختهای گوشی دار پر کرده. درختهای سیمی که روش با پلاستیک سفید آراسته شده و میتونی بایستی کنارش و میوه هاش رو که موبایل های آویزون با یه گوشیه ، برداری و فیلم ها رو روی صفحه ی موبایل ساژم تماشا کنی . بخش دیگه ای که روش خیلی مانور دادن و دیدنیه مجموعه فیلمهای کوتاهیه از ایزابلا روسلینی ، دختر روسلینی بزرگ، بنام گرین پورنو که توشون خودش رو به شکل حشرات مختلف در آورده با پوششی که سر تا پا رو میگیره ، با شاخک هایی از ابر و پارچه و ... که معمولا" در برنامه ی کودک میبینیم . اما دستمایه ، رفتار جنسی حشراته که میتونی تعمیمش بدی به یه عقل کلی به نام بنی آدم ، و بعد به خودت بخندی یا شاید هم یه کم فکرکنی.

چهارم: از جمله برکات اینترنت اینه که یه بابایی میره برنامه های جالب تلویزیون ایران رو میذاره تو یوتوب . ( فکر کنم سایت صدا وسیما تنها سایت رسمی تلویزیون یک کشور در دنیاست که توی پخش مستقیمش هیچی رونمیشه درست دید! ) خلاصه این بابا که هر کسی هست خدا عزتش بده ، برنامه های مثلث شیشه ای رو هم میذاره اونجا و فرصتی میده به ما هایی که دوریم تا ببینیم رضا رشید پور چقدر به کاری که قراره بکنه مسلطه . نمونه های این برنامه ـ که طبعا" الگوهایی برای این نوع برنامه سازی در ایران هستن ـ برای خیلی ها شناخته شده اس : لری کینگ و آپرا و ... و البته من نمونه های فرانسویش رو که در این چهار سال میبینم ، بیشتر دوست دارم که هنرمندانه تره.

خلاصه نفس این صراحت و نزدیک شدن به آدمها ی مطرح و شکستن ابعاد فرابشری شخصیت ها ـ که اتفاقا" در مواردی جذاب ترشون میکنه ـ در تلویزیون ایران به هر دلیلی که هست، اتفاق مهم و به قول مطبوعاتیا: فرخنده ایه!

پنجم: تو یه کتاب کودک ترجمه شده که دوستم از ایران آورده ، خوندم که بالای سر هر کسی یه فرشته هست که باید فراموش نشه تا فعال باشه، وگرنه فقط مجبوره چرت بزنه. ایده ی فوق العاده ایه: تصویر کردن یه فرشته که همیشه هست وفقط کافیه صداش کنیم. فقط مشکل اینه که فرض حضور یه فرشته یعنی ممکن شدن ناممکن، یعنی اینکه چیزی بخوای و جادویی بشه و ... کتاب اما صریحا" اعلام میکرد که فقط قراره بدونی که میشه با کسی درد دل کنی و بدونی که تنها نیستی ، همین !

فکر کنم بالاخره از هیچی بهتره...

پی نویس:

ششم: فیلم در تله افتادن معاونت فرهنگی دانشگاه زنجان که توسط موبایل دانشجوها گرفته شده ، رو هم گذاشتن توی یوتوب.

روزگاری شده که زیاد نمیشه در پنهان کثافت کاری کرد.

روزگاری شده که "پشت در بسته " دیگه میتونه مفهومی نداشته باشه . وچه دلی داشته اون دختر که خودش رو وارد بازی کرده و آبی ریخته روی آتیش زخم آدمهایی که مجبور شدن به تحمل تهدید و چاره ای ندیدن جز این که توی سکوت ، بغضشونو خفه کنن.

روزگاری شده که باید جواب پس داد.

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1387  توسط بابونه