|
Shabnam Tolouie's blog
|
من اینترنت دار شدم !
لذا ، ارتباطم با جهان بر قرارشد.حالا میتونم بدون مزاحت برای کامپیوتر دیگران یا قندیل بستن تو کافی نت به همه جا سر بزنم ، مخصوصا" وبلاگ های به روز شده.
راستی خوندم که برای شب یلدا هندونه توزیع میشه و یادم افتاد که موازی با هیاهوی جشن نوئل فرانسه ، شب ما یلدا س با هندونه هاش و شعرهاش و مشکلاتی که با شیرینی آجیلش حل می شن.
و خوندم که ناصر عبداللهی رفت ، و چقدر من سراپا گوش می شدم از نوای گرمش ، وقتی میگفت: سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ، ولی دل به پاییز نسپرده ایم. چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم...
روحش آرام و بی دغدغه و شب یلدا تون خوش.
می دوه. نه خیلی کند ، نه خیلی تند.
سعی میکنه ریتم دویدنش با صدای توی گوشش هماهنگ باشه. صدای توی گوشش از توی گوشش می آد، از سرش. نه از یه قوطی کوچولوی باطری دار که بسته باشه به کمرش یا گذاشته باشه توی جیبش.
صدای سرش از صدای قلبش کند تره و این خوبه. این جوری میتونه بیخودی تند تند ندوه که پنج دقیقه ی بعد کم بیاره. صدای سرش اما خیلی بلنده. اینقدر که کلافه اش کرده. اینقدر که نذاشته بشینه تو خونه. اینقدر که کشوندتش به یه روز تعطیل سرد آفتابی که فقط روز ورزشکاراس یا عاشقای نگران، که از هر فرصتی ـ چه آفتابی چه ابری ـ واسه باور" دوستت دارم" استفاده میکنن.
صدای سرش کم نمیشه. تو سرش یه پله، یه پل روی بزرگراه . نه یه پل عابر پیاده؛ یه پل که میونبر خروجی یه بزرگراه دیگه اس به ورودی یه آزادراه. از اون پل ها که چند ماهه عبور وسیله ی نقلیه ی سنگین هم از روش آزاد شده. حالا هر کی تا میتونه با دوچرخه، با تریلی، با ماتیز ، با روروئک از روی پل رد می شه و به تلق تلق پایه هاش دامن می زنه.
وای میسته. قلبش با سرش هم صدا شدن. بلند ، با پژواک.
سرش گیج میره. توی کشاله ی رونش ، توی ساق پاش ، رگهاش قل قل میکنن. کف پاش داغ شده. می افته روی اولین سکوی کنار دستش. چشماشو می بنده. جهان با همه ی موتوری ها و راننده ها و پیاده هاش دور سرش می چرخه. بلند میشه . بالای ورودی آزاد راه روی یه تابلوی سبز با خط سفید شبرنگ مینویسه:
" زیر هر پل پر تردد ، یک دونده ی بالفعل خوابیده است."
همه روی پل متوقف می شن و به احترام این جمله بوق میزنن. گوشاش از این تقدیر ذوب میشن.
نوزاد توی روروئک ، جغجغه اش رو با تمام قدرت توی بازوهاش تکون میده.
۲۶نوامبر۲۰۰۶