|
Shabnam Tolouie's blog
|
چهارشنبه، 14 دى، 1384
●
امشب ، اينجا مهمونی غریبی بود. همه بوديد وچقدر با من حرف زدید و چقدر من ساکت نشستم. گاهی خندیدم وگاهی گریه کردم و حالا دلم میخواد که من حرف بزنم. آقای پرستویی، خانم اسکندرفر ،همین که کارنامه بود وشما بودید وآن ظرف گیلاس ، چه زیبا بود. و چه به جا بود این نوشته ی” باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم“ ! همینطور محمد رحمانیان و حبیب رضایی عزیز و آن حکایت سامسون و موهاش! آقای رحمانیان افتخار میکنم که اولین کارگردانی من در اینجا روی متن یک نویسنده ی ایرانیست که با نگاه جهانیش شگفت زده کرده فرانسوی ها رو. بازهم ممنونم.
مریم سعادت نازنين، خوشحالم که دومین کارتون رو کارگردانی میکنین .حتی بیشتر از ناهارهای نایب و بیشتر از همه ی خوبی هایی که به من کردین که چقدر بسیارند.
کورش تهامی ، کورش جان چقدردوست داشتم اپیزودی که برام بازی کردی .راستش باورم نمیشه که اولین بازی زندگیت رو هم برای من کردی. گرچه این کار آخربداهه بود ومیشداحتمال خطا داشت. اما چقدر درست بود، چه خوب میتونی بی هیچ تمرینی نقش آدم مظلوم درخطر رونشون بدی. چه خوب بود طنزاون دستپاچگی ها و چه اشتباه میکنند کارگردانها اگرازاین وجه برنده ی طنز تو استفاده نکنند.
کاظم سیاحی عزيزدلم ، داشتن تو انگار یه رویا بود وگرنه در این بلوای بی صداقتی ، چطور میشه اینقدر بود و درست بود. تمام این روزها سر تمرین جات خالیه. خودت خوب میدونی که چقدردوستت دارم .حضور تو نعمت بزرگی بود که گمان نکنم هرگز تکرار بشه.ومن چقدر بارها به قبض تلفن فکر کردم و به سکوت های کافه ی ۷۸ ...
ستاره اسکندری چه خوب که تصویر دلتنگی هام رو باز بازی کردی و دوربين چه مهربان بود با چشمهای آروم توو از نسترن که گفتی به این فکر کردم : ”...ولی دیدی خوب که نمیخوابی همه اش خسته ای؟ دلم میخواد اینقدر بخوابم که وقتی بیدار میشم...“
حسین مهکام برام از ایمان گفتی وعدد و تعلیقات زیر درخت خانه ی پدر بزرگ و چه مشتاقم که با همه ی مشغله ی تازه ات ، شعر هم بگی . و اون طبقه ی سوم چه ماندگار شد با همه ی ابعاد کوچک استراحتگاهش!
مهدی پاکدل دوست داشتنی، لذت بردن از خود چیزی نبود که من به تو هدیه کنم. مگه میشه هوش تو رو داشت و از خود لذت نبرد؟
امید بنکدار من و گنجشکها از اون خونه رفتیم و هیچ دستی دونه نپاشید. امروز ما یاد گرفتیم که دونه ای در کار نیست. غذا، توهم گنجشک بود و تو، نکته سنج و عزيزی همچنان. همونقدر که کیوان علیمحمدی با سکوت زیبایش. همونقدر که ده سال زندگی مون در کنار هم.
پیام دهکردی بگذار این همه لطف و صمیمیت رو تو سکوت هضم کنم.میدونم که باز میبینمت.
افروز فروزند آرام بودی همچنان و خود دار. یاد تلفن های طولانیمون بخیر. در چمدونم روتو بستی ،یادت هست؟
نیما اکبر پور گرچه سایتم رو سپردی به امون خدا ولی به همون خدا قسم که حتی اگه تو وبلاگت ننویسم امکان نداره که بیام سراغ اینترنت و اونجا سر نزنم. من مثل خیلی های دیگه بودنمون در دنیای وب رومدیون توییم.
امیر آقایی از آرین موشکین گفتی و از شبنم طلوعی و از بودا و از بهمن− بغداد. و از حلالیت. خوشحال شدم که دیدمت، باورت میشه؟!
افشین هاشمی نمیدونم کی توی لیستش دنبال اسم من خواهد گشت اما من هرگز از این غبطه بیرون نمی یام که فعلن محرومم ازدیدن یک بازیگر توانمند به اسم افشین هاشمی روی صحنه ی تئاتر ایران.
احمد مهرانفر جای توالت قهوه ی تلخ رو نشونم دادی و آماده ی کار فنز بودی.همیشه باش. تويکی از بازیگرای محبوب منی.محمد رضا حسین زاده فرار کردی از حرف زدن و بعدش اینجا جبران کردی. منتظر شنیدن خبر های خوب هستم از کارت و از زندگیت . ستاره پسیانی من منتظرم که باز بیای و از اون فیله بگی که انگشت های بزرگی داشت!
عمه ی عزیزم چقدر آروم و صبور بودی وقتی حرف میزدی و من چقدر دلم میخواست که برادر زاده ی بهتری بودم در روزهای بودنم و نوه ی حاضر تری برای مادر بزرگ خوبم. و من چقدر برای اون در دولنگه ی چوبی که وقت باز شدنش همیشه صورت خندان شما پشتش بود دلتنگم.
افشین سالاری خوش صدای من ، خاله ی خوب رنج کشیده ی مهربون و عمو ایرج بی نظیر، به لطف شما ها من از معدود آدمهایی هستم که دوپدر و مادر و دو برادر دارم. حتی اگر یکی از برادرهام امروز نیست و من بجای اون سنگی که با گلاب شستشو میشه ،چشمهای مهربونش یادم مونده و نمازی که ساعتها برای خوندنش وقت میگذاشت ،و شلمچه.
و اما بچه های کارنامه حمزه جان ، محمد رضا جان، بهار جان ، هستی جان ، مریم جان ، بابک جان ، لیلی جان ، وقتی کار در کارنامه به من پیشنهاد شد هرگز فکر نمیکردم بعدها برام تبدیل شه به بخش مهمی از زندگیم . این اهمیت رو قطعا" مدیون حضور شما ها و همه ی هنرجوهای مستعد کارنامه هستم.آرين خوب من ،عزیز بوسه های معصوم هفت سالگی ، حضورت آرام بخش بود وشرمنده شدم ازلطفت و چقدر با آیدین یادت میکنم . راستی نمره ی ۱۸ نمره ی خوبی نيست؟! تينا شگفت زده ام کردی با چیزی که خوندی و با بودنت و با قدرتت. بدرخش عزیزم.
ديدارامشب پیشکش شما دونفر بود به من. آزاده صمدی که هنوز نفهمیدم چی شد که یه دفعه خواهرکوچولوی من شد و اینقدر تو دلم جا پیدا کرده ! و یسنا پتگر که هنوز نفهمیدم چراعلیرغم جوونیش و جدا از با استعدادیش اینقدرعاقله ! هر دو تون رو میبوسم با همه ی عشقی که میشناسیدش . ازتون ممنونم برای ساخت این فیلم غیر منتظره ی دو دوربينه ی حرفه ای که ميدونم زمان زيادی برده پيدا کردن تک تک آدمها ، و بعد تدوين و تيتراژ. چقدر بی تابم که مثل اون شب آخر بشینیم به حرف زدن. اینقدر که سپیده ی صبح اکباتان از دستمون خسته شه و زودتر پیداش بشه.
(راستی به آبتین مظفری هم که زحمت تدوین رو کشیده بگين چقدر دلم ميخواد هر چه زودتر فيلمی رو که بخشيش رو برای من نوشته بود ببينم.)