|
Shabnam Tolouie's blog
|
سه شنبه، 22 آذر، 1384
بیابان را سراسر مه گرفته
●
دست به قنداق نمیرود تفنگ غلاف می شود جهان اصلن نمیچرخد راه هم نمی رود روز به شب نمی نشیند... بهرام گور از پله بالا نمیرود آهو ز دست هیچکس آرام نیست غزل در کوچه روا نیست... چند هفته پیش دو تا سی دی به دستم رسید. دوورسیون ازکار محسن نامجو که برای دل خودش ضبط کرده و این دل عجب دل غریبیست. نمیدانم محسن نامجو را میشناسید یانه؟ همان جوان مشهدی لاغری که سر به زیر و خجالتی است وقرآن هم خوب میخواند و وقتی چیزکی میخواند و مینوازد، اگر شانس داشته باشی کنارش باشی، ازتلاش کشف دنیای درونش آنقدر شگفت زده میشوی که هرگز فراموشش نمی کنی. و بعد اگر در بروشور تئاتری نامش را به عنوان آهنگساز دیدی کمی مکث میکنی که این واقعا" همان است یانه. نظم و چارچوب موسیقی تئاترکجا، عصیان این سی دی کجا! قطعاتی که این بار تنظیم و ضبط کرده مهم نیست که به لحاظ موسیقایی کجای بازار یا سلیقه ی دماغ های سر بالا یا سلیقه های کوتوله مانده می ایستد. گرچه بعید میدانم بشود از ارزش موسیقاییش غافل ماند اما نکته ی مهمتر به اعتقاد من ارزش اجتماعی این اثر هنرمندانه است.اکثرتصنیف های نامجو نقاشی ذهن نامنفعل یک جوان است، از تعامل خودش ، با سالهای عمر، انتخاب و اجتماع . حتی یک یا دو قطعه ای که باز خوانی کرده هم حال و هوای تازه ای دارد. پیشنهاد میکنم بگردید و این سی دی را پیدا کنید وبعد وقت شنیدن ترانه، آنجا که میگوید کاشکی قضاوتی در کار بود ، یا قطعه ای که با شعر شاملو تنظیم شده: بیابان را سراسر مه گرفته... جای مرا ، خالی کنید. دست برداراز این میکده ی سر به سری پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری که فقط فکر کنی بهتری دست وردار و برو، ول کن این خم ساغری ای عشق با تو حرف میزنم ای رنج ، مگر آجری؟ ای کاش داوری در کار بود کاشکی قضاوتی در کار بود
جمعه، 4 آذر، 1384
●
من هنوز شناورم امروز درست مثل اولین روز و دست هایم هنوز مشت های کوچکیست که ریسمان را چسبیده و چشمهایم هنوز دو خط بسته ایست که لذت نطفه بودن را چشیده من هنوز شناورم امروز حتی روی سکوی شماره یک و سرود ملی ام راکه میخوانم نت های سربی غربت شش های سرگردانم راخالی نمیکند و تندیس سنگین افتخارم با نام حک شده ام که از راست به چپ میخوانمش تعادلم را در این مایع گرم خون اندود نگه نمی دارد من هنوز شناورم امروز حتی با چمدانی بی قفل و باری پاشیده در فضا و زخمی پوشیده در لباس و نگاه تیز نگهبان به شماره های هویت پاره پاره ام و نگاه تیز نگهبان به کارت های ملی و سیم های خاردار و مرزمعنبر پرگهرم من هنوز شناورم امروز و سرم کوبیده میشود به زاویه ها و سرم له میشود ازاختلاف به هم رسیدن اضلاع و سرم میرود پشت این چارچوب باید و بند ها و بند ناف که روزی، حبل متین سرزمین جنینی بود هنوزبی حرمت میشود امروز من ، انسان بی جا ، بابایم : آدم ، مادرم : زمین، عددم : صفر- صد، نشانیم : زهدان کائنات ، تلفنم : دردسترس و مذهبم : خفا با جرم هجمی نامحدودم متوسلم هنوز به امید بند ناف و در انتظار ظهور آشتی انجماد و آب درمحدوده ی مصلحت و داوری قاضی القضات تعجیل نمیکنم به لذت آلودگی خارج از رحم تعجیل نمیکنم به لذت دریدن زن که مادر است ومیمیرم دراعتبار معتبر جبر و اختیار ********* در آن سوی بی نهایت ازمدار دارها درست پشت نرمی خطوط تیز جغرافیا باد زوزه کش نشانه میرود گوش های کوچه را صدای اشتیاق زن به دست بیقرارمرد هم نمیرسد و من هنوزآفریده میشوم شبنم طلوعی ۲۴نوامبر ۲۰۰۵ پاریس