تبليغاتX
بابونه
Shabnam Tolouie's blog

شنبه، 22 مرداد، 1384

−۱۰ن

 

یک تصمیم کوچک. بین گذاشتن یا نگذاشتن یک ن بر سر مصدر ساده ی یک فعل . و سارا که من میشناسم برای این ن قرن ها فکر میکرد آنقدر که چروک ميشد و نه تارا را میدید نه خدا را نه ردپای رضا را نه حتی جوانه ی هسته ی لیمویی که چند وقت پیش روی خاک گلدان تف کرده بود.

 

سارا که من میشناسم عاشق زندگی بود و برای این عشق به زندگی قرن هابود که زندگی نمیکرد آنقدر که خطوط صورتش هی کج و معوج میشد و یادش میرفت که به عقربه های سریع نبضش که بی رحمانه امروز را چند روز پیش میکند نگاه  کند.

 

سارا که من میشناسم در گرمای مرداد  به بی تصمیمی روزهای مهر آینده فکر میکرد و این تصمیم،این تصمیم کوچک ، سارای بزرگ  مرا چه زود کشت.

 

فردا صبح باز می بینمش. نیم خیز میشود و به من که نگاه میکند میگوید: کثیف شدم نه؟ و من باز موهایش را شانه میکنم ودندانهایش را مسواک میزنم. و روی خاک گلدان لیمویش که آب میریزم میخندد. عین روزهایی که فقط زیر باران میخندید.  حتمن باز سرو صورتش خيس می شود ،شاید هم تمام تنش. آخر من با یک بطری بزرگ نوشابه به گلدانش آب میدهم.

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1384  توسط بابونه 

يكشنبه، 9 مرداد، 1384

۹ − قتل های کودکی

 

سنگ ،

      بسیار

دست،

    بی تاب میل سنگ

صلیب ،

    بند وساقه ای

واشک ،

   شورو بی گناه

 

قورباغه چال شد

با صلیبکی برباغچه

 

ورویای شب،

کابوس شد ازمرگ سبز 

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1384  توسط بابونه